احمد بن محمد ميبدى

445

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

تفسير ادبى و عرفانى سوره 49 آيه 10 10 - إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ . آيه . اى پديدآورندهء هر موجودى ، اى پذيرندهء هر درودى ، اى كرمت ضامن روزى بندگان ، و اى ملكت از زوال و فنا در امان ، عزيزكردهء تو را كس خوار نكند ، بركشيدهء تو را كس نگونسار نكند ، به داغ گرفتهء تو كس در او طمع نكند ! مؤمنان همه داغ‌كردهء توأند ، و در روش خويش با چراغ توأند ، گاه چون سروى در چمن در مقام خلوتند ، و گاه چون چوگان بر مقام خدمتند ، آنانند كه خداوند در ازل آنها را نواخته و ميان آنان برادرى افكنده ، آن‌چنان برادرى كه هرگز بريده نشود ، و خويشى و نسبى كه تا ابد بپيوندد ، و مراد از اين نسب نسب دين و تقوى است نه نسب آب و گل ! كه بو جهل و بو لهب هم در اين نسب شريك بودند . وظيفه برادرى : اى جوان‌مرد ، چون مىدانى كه مؤمنان همه برادر توأند و در نسب ايمان و تقوى خويشان توأند ، حق برادرى بجا آر ، و شرط خويشى بگزار ، به موافقت با ايشان زندگانى كن ، و راه ايثار و فتوّت پيش گير ، و بىمعارضت خدمت كن ، ايشان گناه كنند تو عذر خواه ، ايشان بيمار شوند تو عيادت كن ، حظّ خود فروگذار و نصيب ايشان زيادت كن ، اين است حق برادرى اگر سر برادرى دارى درآى ، و گرنه هجرت كن ! ذو النون مصرى را پرسيدند : با كه صحبت داريم ؟ و با چه كسى نشست و برخاست كنيم ؟ گفت : صحبت با كسى كن كه او را ملك نبود يعنى آنچه از مال و ملك دارد ، حق برادران در آن بيش از حق خود داند ! زيرا هر جنگ و دشمنى كه در جهان به پا خاست از منى و توئى برخاست و چون توئى و منى از راه موافقت آمد ، جنگ و دشمنى از ميان برخاست ! » صفت ديگر هم صحبت آنست كه اگر در تو عيبى بيند از تو برنگردد ، زيراكه آدمى از عيب خالى نيست و بىعيبى و پاكى صفت ويژهء خداست ( گل بىعيب خدا است ) . لطيفه : گويند مردى را زنى بود كه در كار عشق او نيك رفته بود ، و آن زن را ( لكّهء ) سپيدى در چشم بود كه مرد از فرط محبّت نديده بود ، تا روزى كه عشق وى رو به نقصان نهاد ، گفت : اين سپيدى در چشم تو كى پديد آمد ؟ گفت : آنگاه كه كمال عشق تو را نقصان آمد ! مصطفى فرمود : دوستى ، آدمى را از عيب دوست نابينا كند و از شنيدن عيب او كر شود ، تا نه عيب دوست بيند و نه ملامت در دوستى وى شنود ! صفت ديگر آنست كه صحبت با حق بايد كرد و از صحبت خلق بايد بريد ، زيراكه مردم تغيير كنند چون تو تغيير كنى ! اما حق‌تعالى هرگز بجلال احديّت و كمال صمديّت خود تغيير نكند ، اگرچه همه مردم تغيير كنند . ذو النون مصرى گفت : در ساحل شام زنى كه به صورت زن بود ولى به معنى هزار مرد بيشتر ! همه عين صفا و وفا بود ، ظاهر او همه صفا صفت ، و باطن او همه بقا معرفت ! نه در صورت اسم و جسم آويخته ، و نه در منزل حال و قال رخت افكنده ! به هستى محبوب خويش هستى خود را درباخته و به صفات دوست خويش از صفات خود بيزار شده ! و به زبان حال گويد :